الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
56
شرح كفاية الأصول
تشخّص مستعمل فيه نمىشود « 1 » ( چه رسد به وضع و موضوع له ) ، خواه تشخّص « خارجى » باشد ، مثل : اسماء اشاره ، و خواه تشخّص « ذهنى » باشد ، مثل : اسماء اجناس و حروف و مانند اين دو . و لذا مصنّف مىگويد : به جانم قسم كه اين مطلب واضحى است . و لذا ليس . . . مصنّف در اينجا شاهدى بر واضح بودن مطلب قبل ، ذكر مىكند و مىگويد : در كلام قدما اصلا نيامده است كه موضوع له يا مستعمل فيه در حروف ، خاصّ باشد . بلكه برخى از متأخرين به اين مطلب ( خاصّ بودن موضوع له يا مستعمل فيه در حروف ) معتقد شدهاند ( مثل مير سيّد شريف و تفتازانى و صاحب فصول ) و شايد دليل آنها ، ناشى از اين توهم باشد كه : اگر معنايى به صورت آلى ( لحاظ فى غيره ) تصوّر شد ، اين از خصوصيات موضوع له يا مستعمل فيه به شمار مىآيد . درحالىكه اين عدّه غفلت كردهاند كه قصد معنى از لفظ آن معنى ، با تمام حالاتى كه دارد « 2 » ، از اطوار و شئون موضوع له و مستعمل فيه نيست ، بلكه از حالات استعمال است ، يعنى در استعمال گاهى معناى آن لفظ ، « آلى » تصوّر مىشود ( معناى حرفى ) و گاهى به صورت استقلالى ( معناى اسمى ) . و اگر لحاظ آلى در معناى حروف ، بخواهد در موضوع له يا مستعمل فيه داخل باشد ، لازم مىآيد كه لحاظ استقلالى ( فى نفسه ) در اسماء نيز در موضوع له يا مستعمل فيه داخل باشد ، درحالىكه همه اتفاقنظر دارند كه اسم در مرحلهء وضع ، موضوع له و مستعمل فيه ، عامّ است . فتأمّل . . . بايد در اين مقام ( تشابه و تفاوت معناى اسمى و حرفى ) دقت كرد ، زيرا اينجا از مواضعى است كه پاى بسيارى از محقّقين و صاحبنظران دقيق ، لغزيده است . نظر مصنّف : معناى حروف همانند اسماء ، در مراحل وضع ، موضوع له و مستعمل فيه ، عامّ است . حروف ، تنها در مرحله استعمال ، معناى خاصّ و جزئى پيدا مىكنند .
--> ( 1 ) . زيرا همانطور كه قبلا بيان شد استعمال در مرتبهء چهارم قرار دارد ، و اگر خصوصيّت و جزئيّت در آن باشد ، نمىتواند در مراحل متقدّم برآن هم باشد ، و گرنه تقدّم شىء بر نفس ( آنهم به مراتبى ) لازم مىآيد . ( 2 ) . لحاظ آلى ، استقلالى ، انشائى و اخبارى .